اگر آگه نیی ز اسرار هستی
نخواهی یافت راه حق پرستی
جهانبان را به گیتی حکمتی هست
ز ایجاد تو در بنیاد هستی
تو در بند هوای نفسی، آنگه
شوی فرجاد کز این دام رستی
نه راضی بر قضا، نه سرنوشتی
نه بر میعاد و میثاق الستی
به رویت هر در از رحمت گشاید
به آه و ناله ای از تنگدستی
تو کی ره سوی جانان میبری؟ تا
به قید خودپرستی پای بستی
کسی پیمود راه عشق جانان
که نندیشید از بالا و پستی
نگر زان قطره آب، ای مشتی از خاک
چه بودی ز اوّل و، آخر چه هستی؟
بیا آویز گوش هوش خود کن
چو دُر اندرز ناهید الستی ناهید همدانی
نخواهی یافت راه حق پرستی
جهانبان را به گیتی حکمتی هست
ز ایجاد تو در بنیاد هستی
تو در بند هوای نفسی، آنگه
شوی فرجاد کز این دام رستی
نه راضی بر قضا، نه سرنوشتی
نه بر میعاد و میثاق الستی
به رویت هر در از رحمت گشاید
به آه و ناله ای از تنگدستی
تو کی ره سوی جانان میبری؟ تا
به قید خودپرستی پای بستی
کسی پیمود راه عشق جانان
که نندیشید از بالا و پستی
نگر زان قطره آب، ای مشتی از خاک
چه بودی ز اوّل و، آخر چه هستی؟
بیا آویز گوش هوش خود کن
چو دُر اندرز ناهید الستی ناهید همدانی
نویسنده: رضا قهرمانی
