
اینکه دیگران ما را آدم حساب نکنند یک چیز است، اما اینکه ما خودمان، خودمان را آدم حساب نکنیم یک چیز دیگر است!

حق شناسی و عدالت در این دنیای کثافت وجود ندارد و متاسفانه چیز دیگری هم نداریم که جای این دنیا بگذاریم.
اگر چه می گویند نباید به افکار عمومی اعتناء کرد ولی باز انسان مجبور است که افکار عامه را محترم شمارد زیرا در صورتی که به افکار عامه احترام نگذارد نمی تواند زندگی کند.
مردم باید گشنه و محتاج و بی سواد و خرافی بمانند،تا مطیع ما باشند...
هیچ می دانید ما بیشتر به گدا احتیاج داریم تا گدا به ما؟!
چون ما باید تصدیق بدهیم،اعانه جمع کنیم،غصه خوری بکنیم تا نمایش داده باشیم و بعلاوه وجدان خودمان را راحت بکنیم...

آزادی ما از نقطهای شروع میشود که آزادی دیگران پایان مییابد.

آدمها، اول جوانها را باوجود اینکه همدیگر را دوست ندارند، بهعقد ِ هم درمیآورند و بعد از اینکه آنها نمیتوانند یکدیگر را تحمل کنند، تعجب میکنند...
آخر چطور میتوان با کسی زندگی کرد بدون اینکه عاشقاش بود؟

آندریا :سرزمین فلاکت بار سرزمینی است که قهرمانی نپرورد.
گالیله:نه آندریا ، سرزمین فلاکت بار سرزمینی است که در آنجا نیاز به قهرمان باشد.

آنکه حقیقت را نمیداند نادان است، آنکه حقیقت را میداند ولی انکار میکند تبهکار است.

ای آزادی،
تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق میورزم، بیتو زندگی دشواراست، بیتو من هم نیستم؛ هستم، اما من نیستم؛ یک موجودی خواهم بود توخالی، پوک، سرگردان، بی امید، سرد، تلخ، بیزار، بدبین، کینه دار، عقدهدار، بیتاب، بی روح، بیدل، بی روشنی، بی شیرینی، بیانتظار، بیهوده، منی بی تو یعنی هیچ!... ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند میکشد بیزارم. ای آزادی، چه زندانها برایت کشیده ام! و چه زندانها خواهم کشید و چه شکنجهها تحمل کردهام و چه شکنجهها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پروردهٔ آزادی ام، استادم علی است، مرد بیبیم و بیضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید. من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه میکنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟

گاه آدم، خود آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است.دست و قلبش عشق است.در تو عشق می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی. بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده . شاید نخواهی هم .شاید هم بخواهی و ندانی .نتوانی که بدانی...

خدایا، به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش، فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، مناعت بی غرور، عشق بی هوس، تنهایی در انبوه جمعیت، و دوست داشتن، بی آنکه دوست بداند، روزی کن.

همیشه حرفهایست برای گفتن و حرفهایست برای نگفتن و ارزش هر انسان به حرفهایست که برای نگفتن دارد حرفهایی اهورایی و برآمده از دل...

اورسولا گفت:ما از اینجا نمیرویم, همینجا می مانیم, چون در اینجا صاحب فرزند شده ایم.
خوزه گفت:اما هنوز مُرده ای در اینجا نداریم, وقتی کسی مُرده ای زیرخاک ندارد, با آن خاک تعلق ندارد.
اورسولا با لحنی آرام و مصمم گفت:اگر قرار باشد من بمیرم تا بقیه در اینجا بمانند,خواهم مُرد...

من برای درد خود نامی انتخاب کرده و آن را سگ می نامم....
درد من به اندازه ی هر سگی وفادار,مزاحم , بی شرم ,سرگرم کننده وباهوش است.
من می توانم این درد را صدا کنم و دق دلی های خود را بر سر آن خالی کنم.
آن گونه که دیگران روی سگ خود .نوکر خود و همسر خود خالی می کنند.
مطالب مرتبط:

خوشبختی ، نامه ای نیست که یکروز،نامه رسانی،زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دست های منتظر تو بسپارد. خوشبختی ساختن عروسک کوچکی ست از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر...
به همین سادگی،به خدا به همین سادگی. اما یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه هیچ چیز دیگر...
مطالب مرتبط:

برای همه ی مردم همینطور است : با هم ازدواج می کنند ، باز هم کمی همدیگر را دوست دارند و کار می کنند. آنقدر کار می کنند که دوست داشتن را فراموش کنند.

چیزهایی هست که نباید گفت ، مگر برای دوستان ؛ چیزهایی هست که نباید گفت ؛ حتی برای دوستان ؛
و بالاخره ، چیزهایی هست که نباید گفت ، حتی برای خویش!

از دست دادن هر انسانی که دوستش می داشتم آزار دهنده بود . گرچه اکنون متقاعد شده ام که هیچکس کسی را از دست نمی دهد زیرا هیچکس مالک کسی نیست . این تجربه واقعی آزادی است : داشتن مهمترین چیزهای عالم بی آنکه صاحبشان باشی..!

فهمیدهام که همهٔ بدبختی انسانها ناشی از این است که به زبان صریح و روشن حرف نمیزنند. از این رو من تصمیم گرفتهام که صریح حرف بزنم و صریح رفتار کنم تا در راه درست بیفتم.

همه ی مردم دوست دارند در اوج و قله ی کوه زندگی کنند بی آنکه متوجه باشند ،خوشبختی واقعی جایی ست که سراشیبی به سمت بالای کوه را می پیماییم...
مطالب مرتبط:

انتظار سخت است، فراموش کردن هم سخت است...
اما اینکه ندانی باید انتظار بکشی یافراموش کنی ازهمه سخت تراست!

تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسان تر است . تحمل اندوه از گدایی همه شادی ها آسان تر است . سهل است که انسان بمیرد تا انکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد.
مطالب مرتبط:

اگه آدم کسی رو نداشته باشه دیوونه میشه.
فرق نمیکنه طرفِ آدم کی باشه. هرکی میخواد باشه! اما پهلوت باشه!
من بِت میگم. یادت باشه، آدم از تنهایی ناخوش میشه!

طاقت فرساترین دردها تنهائی است ،
بی آشنا بودن است ،
گنج بودن و در ویرانه ماندن است ،
وطن پرست بودن و در غربت بودن است .
عشق داشتن و زیبائی نیافتن است ،
زیبا بودن و عشق نجستن است ،
نیمه بودن است ناتمام زیستن است
بی انتظار گشتن است ،
چنگ بودن و نوازنده نداشتن است ،
نوازنده بودن و چنگ نداشتن است
متن بودن و خواننده نداشتن است
در خلا زیستن است ،
برای هیچ کس بودن است
برای زنده بودن کسی نداشتن است
بی ایمان بودن است
بی بند و بی پیوند و آواره بودن است
جهت نداشتن است
دل به هیچ پیوندی نبستن است
جان به هیچ پیمانی گرم نداشتن است .
اینها درد های وحشی بود
دردهای دل های بزرگ و روح های عالی
چگونه انسان می تواند باشد و رنج نکشد ،
باشد و دردمند نباشد ؟

ای سرزمین!
کدام فرزندها،در کدام نسل تو را آزاد آباد و سربلند،با چشمان باور خود خواهند دید؟
ای مادر ای ایران!جان زخمی تو در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت؟چشمان ما به راه عافیت تو سفید شد.
ای ما نثار عافیت تو.

ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺧﻮﺑﺎﻥ ، ﺧﻮﺑﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺮﺩﻭﺩ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﺪ .
ﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﻴﻦ ﺷﺪﻥ ﺧﻮﺑﺎﻥ ،ﺣﻤﻠﻪ ﻱ ﻗﻠﺒﻲ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺍﺳﺖ!
مطالب مرتبط:

تـراژدی این نیست که تنها باشی، بلکه این است که نتوانی تنها باشی...!
