مشکل بود گرفتن چیزی ز دست خلق
دست کسی بگیر اگر دست میدهد
---
بالتفات پدر دل منه که قطرهٔ آب
ز چشم ابر چو افتد در یتیم شود
---
پیوسته کیسهٔ ما همچون حباب خالی است
ما را درم چو ماهی جزو بدن نگردد
---
از نزاکت او فتد مضمون من
گر به مضمون کسی پهلو زند
---
هر طائری که بال فشان میرسد ز شوق
دامن بر آتش دل عشاق میزند
---
جوی شیر از بر فرهاد خبر می آرد
که بهم خسرو شیرین شکر آبی دارند
---
کلک من چون خامهٔ مو ریشه ریشه شد ز مشق
لیک ازین داغم که خصلم صورتی پیدا نکرد
---
بباد دامنی چو شمع نتوانیم جان دادن
چراغ هستی ما از دم شمشیر می میرد غنی کشمیری
دست کسی بگیر اگر دست میدهد
---
بالتفات پدر دل منه که قطرهٔ آب
ز چشم ابر چو افتد در یتیم شود
---
پیوسته کیسهٔ ما همچون حباب خالی است
ما را درم چو ماهی جزو بدن نگردد
---
از نزاکت او فتد مضمون من
گر به مضمون کسی پهلو زند
---
هر طائری که بال فشان میرسد ز شوق
دامن بر آتش دل عشاق میزند
---
جوی شیر از بر فرهاد خبر می آرد
که بهم خسرو شیرین شکر آبی دارند
---
کلک من چون خامهٔ مو ریشه ریشه شد ز مشق
لیک ازین داغم که خصلم صورتی پیدا نکرد
---
بباد دامنی چو شمع نتوانیم جان دادن
چراغ هستی ما از دم شمشیر می میرد غنی کشمیری
نویسنده: رضا قهرمانی
