در هیچ ورطه راه امیدی بجا نماند
فریادرس بخلق خدا جز خدا نماند
خوف و خطر گرفت چنان عرصهٔ قلوب
کاندر دلی نشانهٔ امن و رجا نماند
شد پهنهٔ حیات چنان تنگنای گور
فرقی دگر میان غنّی و گدا نماند
ناسازی و خلاف بجایی رساند کار
کاندر میان شیر و شکر هم صفا نماند
از رشوت و دروغ و جنایت مزاج ملک
چندان مریض شد که امید شفا نماند
دزدان حیله کار ز ما هر چه داشتیم
بردند آنچنان که از او ردّ پا نماند
تو مست خواب و دزد بسر شحنه یار دزد
در حیرتی که مال و مناعت چرا نماند
گفتند نفت را که طلای سیاه مست
رفت آن طلا و غیر سیاهی بما نماند
ویران شود عمارت کاخی که اندراو
چندان نشست بوم که جای هما نماند
امروز را بنقد غنیمت شمر سنا
فردا بود که بانگ برآید سنا نماند جلال الدین همایی
فریادرس بخلق خدا جز خدا نماند
خوف و خطر گرفت چنان عرصهٔ قلوب
کاندر دلی نشانهٔ امن و رجا نماند
شد پهنهٔ حیات چنان تنگنای گور
فرقی دگر میان غنّی و گدا نماند
ناسازی و خلاف بجایی رساند کار
کاندر میان شیر و شکر هم صفا نماند
از رشوت و دروغ و جنایت مزاج ملک
چندان مریض شد که امید شفا نماند
دزدان حیله کار ز ما هر چه داشتیم
بردند آنچنان که از او ردّ پا نماند
تو مست خواب و دزد بسر شحنه یار دزد
در حیرتی که مال و مناعت چرا نماند
گفتند نفت را که طلای سیاه مست
رفت آن طلا و غیر سیاهی بما نماند
ویران شود عمارت کاخی که اندراو
چندان نشست بوم که جای هما نماند
امروز را بنقد غنیمت شمر سنا
فردا بود که بانگ برآید سنا نماند جلال الدین همایی
نویسنده: رضا قهرمانی
