در کشور ما رسم نه قانون و نه دین است
ویران شود آن ملک کش اوضاع چنین است
غارتگری و دزدی و آزار و خیانت
در لوح دل پیر و جوان نقش نگین است
قومی ز هنر عاری و خلقی ز ادب دور
در طینتشان شیطنت و خُبث عجین است
ور زانکه یکی باشد از این قاعده بیرون
در پیکر ایّام دم باز پسین است
این رسم عرب ور زد و آن راه فرنگان
با آنکه ره راست نه آنست و نه این است
ملکی که در او ایمنی از دزد و عوان نیست
خوش وقت گدایی که در او خاک نشین است
از بارگه ملک سلیمان چه زند لاف
آنکس که دلش پایگه دیو لعین است
تسخیر کواکب بکفی خاک نیرزد
گر وضع فلک نیز بهنجار زمین است
یک لحظه در این معرکهٔ پر خطر و بیم
غافل مشو ای دوست که دشمن بکمین است
از لعل لب دوست سنا یافته این فیض
گر در سخنش خاصیت ماء معین است جلال الدین همایی
ویران شود آن ملک کش اوضاع چنین است
غارتگری و دزدی و آزار و خیانت
در لوح دل پیر و جوان نقش نگین است
قومی ز هنر عاری و خلقی ز ادب دور
در طینتشان شیطنت و خُبث عجین است
ور زانکه یکی باشد از این قاعده بیرون
در پیکر ایّام دم باز پسین است
این رسم عرب ور زد و آن راه فرنگان
با آنکه ره راست نه آنست و نه این است
ملکی که در او ایمنی از دزد و عوان نیست
خوش وقت گدایی که در او خاک نشین است
از بارگه ملک سلیمان چه زند لاف
آنکس که دلش پایگه دیو لعین است
تسخیر کواکب بکفی خاک نیرزد
گر وضع فلک نیز بهنجار زمین است
یک لحظه در این معرکهٔ پر خطر و بیم
غافل مشو ای دوست که دشمن بکمین است
از لعل لب دوست سنا یافته این فیض
گر در سخنش خاصیت ماء معین است جلال الدین همایی
نویسنده: رضا قهرمانی
