کاش می ماندی که با دنیا همآوردی کنم
گرم باشم . . . پیش تر از آن که دمسردی کنم
کاش می ماندی که در جغرافیای چشمهات
با همین پاهای فرسوده جهانگردی کنم
خاطر جمع مرا کردی پریشان! ای دریغ
من نمی دانم چه با این مشکل فردی کنم
اهل نفرین نیستم، اهل خیانت نیستم
در مرامم نیست با نامرد، نامردی کنم
دل دچار آتش و شانه دچار زلزله
کاش می شد با خودم احساس همدردی کنم
گرم باشم . . . پیش تر از آن که دمسردی کنم
کاش می ماندی که در جغرافیای چشمهات
با همین پاهای فرسوده جهانگردی کنم
خاطر جمع مرا کردی پریشان! ای دریغ
من نمی دانم چه با این مشکل فردی کنم
اهل نفرین نیستم، اهل خیانت نیستم
در مرامم نیست با نامرد، نامردی کنم
دل دچار آتش و شانه دچار زلزله
کاش می شد با خودم احساس همدردی کنم
نویسنده: رضا قهرمانی
