حکیمانه
ادبیات ایران و جهان
سوی بهار پنجره ای باز کرد و رفت
او یک پرنده بود که پرواز کرد و رفت
آمد کنار خلوت من لحظه ای نشست
قفل سکوت را
ز لبم باز کرد و رفت
مثل نگاه آینه با لهجه ای زلال
نام مرا به عاطفه آواز کرد و رفت
مثل نسیم خاطره در لحظه های وهم
شب را کنار اشک من آغاز کرد و رفت
یادش به خیر آن که در آغوش چشم من
یک شب نشست با دل من راز کرد و رفت

نویسنده: رضا قهرمانی

Google

.: Weblog Themes By Blog Skin :.