از این پیشتر نیز برای تو شعر گفته بودم
برای دو قطره اشکت،
اکنون مردهه یی
بی هیچ قطره اشکی.
***
از صندلی ها
هیچ کدامشان کم نبود،
میز را چیدم
صندلی را جلو کشیدم
تصوییرت را
در جای خالی تو نهادم
و به یکدیگر خیره ماندیم
برای دو قطره اشکت،
اکنون مردهه یی
بی هیچ قطره اشکی.
***
از صندلی ها
هیچ کدامشان کم نبود،
میز را چیدم
صندلی را جلو کشیدم
تصوییرت را
در جای خالی تو نهادم
و به یکدیگر خیره ماندیم
گویی اسب هایی ناگهان
به لرزش دوردست زمین لرزه ای در راهی گوش می دهند. شمس لنگرودی
نویسنده: رضا قهرمانی
