ترکانه سحر تاخته آمد بسر من
شمشیر جفا آخته آمد بسر من
با چهرۂ افروخته آمد ببر من
با قامت افراخته آمد بسر من
یکباره بز درخت حریفان و بدر برد
آن دزد که نشناخته آمد بسر من
آن خانه برانداز که با عشوه و با ناز
صد خانه برانداخته آمد بسر من
صد جامۂ تقوی و دو صد جامه ز ناموس
یکباره بپرداخته آمد بسر من
آشفته و مستانه بناگاه سحرگاه
با زلف نگون ساخته آمد بسر من
در محفل یاران دغل باز بمستی
صد نرد هوس باخته آمد بسر من میرزا حبیب خراسانی
شمشیر جفا آخته آمد بسر من
با چهرۂ افروخته آمد ببر من
با قامت افراخته آمد بسر من
یکباره بز درخت حریفان و بدر برد
آن دزد که نشناخته آمد بسر من
آن خانه برانداز که با عشوه و با ناز
صد خانه برانداخته آمد بسر من
صد جامۂ تقوی و دو صد جامه ز ناموس
یکباره بپرداخته آمد بسر من
آشفته و مستانه بناگاه سحرگاه
با زلف نگون ساخته آمد بسر من
در محفل یاران دغل باز بمستی
صد نرد هوس باخته آمد بسر من میرزا حبیب خراسانی
نویسنده: رضا قهرمانی
