حکیمانه
ادبیات ایران و جهان
ترکانه سحر تاخته آمد بسر من
شمشیر جفا آخته آمد بسر من
با چهرۂ افروخته آمد ببر من
با قامت افراخته آمد بسر من
یکباره بز درخت حریفان و بدر برد
آن دزد که نشناخته آمد بسر من
آن خانه برانداز که با عشوه و با ناز
صد خانه برانداخته آمد بسر من
صد جامۂ تقوی و دو صد جامه ز ناموس
یکباره بپرداخته آمد بسر من
آشفته و مستانه بناگاه سحرگاه
با زلف نگون ساخته آمد بسر من
در محفل یاران دغل باز بمستی
صد نرد هوس باخته آمد بسر من  میرزا حبیب خراسانی

نویسنده: رضا قهرمانی

Google

.: Weblog Themes By Blog Skin :.