حکیمانه
ادبیات ایران و جهان
نصب شده فرضاً این آدم به خیابانی که پُر از سالک های
سر به هواست
کار یکی از این سه مهاجر بی وطن است:
سوزن ته گرد وُ
پونز وُ سوزن قفلی
نصب شده طوری که سرعت قدمش از نگاه من
سبقت می گیرد
و طوری غیبش می زند که در همه جا پیداست
مردد است که-مترصد است که-
هشتاد سانت فضا را فقط اشغال می کند
گرد وُ سفید است و کمی ریز و میز
عاشقیت اش اما به نظر بلند و نظر گیر است
دختران دم بخت: خدا کند که نظر گیر باشد!
میخ که میزدم به پاشنه ی کفش دخترکی لال:
خدا کند که-
پیرزن آمد عینکش آماده بود زد و گفت:
-خدا کند که
شب جمعه زیارت اهل قبور
مادر! تو توکجایی؟ تو؟
نور به قبرش باریده بود
ولی از گور بیرون پرید
سلام! ندید یا نشنید مرا؟
خدا کند پسرم
خدا کند که نظر گیر باشد علی باباچاهی

نویسنده: رضا قهرمانی

Google

.: Weblog Themes By Blog Skin :.