حکیمانه
ادبیات ایران و جهان
تکذیب می شود؟ بشود!
گفت و شنیدم، بشود!
آخرین نفر از نسل غولها
از بطری دربسته بیرون نمی زند
فکر کش آمدن میله های قفس هم نیست
غول ، غول استبی شباهت به شیطان
غول همان غولهای قدیم
انقراض، انبساط خاطر می آورد گاهی
غول متکثر مورچه های متفرق اند
نژاد پرست نیستم سیاه و اغواگرند
غول که بودم عاشقی از یادم رفته بود
ولی
سیاه و اغواگرند مورچه ها
استخوانهایم را برداشتم که بروم
گفت دانه کشم، عاشق کش نیستم
دیدم که پشت سرم مورچه های ممتاز
غول نوازی می کنند
وفادار، خانه دار
شاید از غول من و ممتازی او
در زمستان شاید ، پشت کپه های گندم مُردم
به گوش شما برسد اصواتی هیجانی
گوش کنید
باز هم-
گوش کنید! علی باباچاهی

نویسنده: رضا قهرمانی

Google

.: Weblog Themes By Blog Skin :.