حکیمانه
ادبیات ایران و جهان
چون ترک جنگجوی من از در درآیدا
با شور چنگ و مشغله در محضر آیدا
خنجر بدست و مست درآید ببزم من
چون است حال مست که با خنجر آیدا
مست است و حال مست نباشد بیکروش
هر ساعتی بمشغلۂ دیگر آیدا
گاهی بلطف و ناز و بناگاه در بکین
با ساغر شراب مرا در بر آیدا
خوشا دمیکه در بر من با هزار ناز
چون صد هزار خرمن سیسنبر آیدا
ما را نیازمندی و او را توانگری است
شاید ، اگر بخانۂ ما کمتر آیدا
ز ابرو گرفته تیغ و مژه بر کشیده صف
شاه است و شاه با حشم و لشکر آیدا
جان میسپارمش بقدم خاصه کز نشاط
مخمور و مست با قدح و ساغر آیدا
زلفش هزار تاب و بهر یک هزار چین
هی چین و حلقه در پس یکدیگر آیدا
صد حلقه تا بدوش و دو صد حلقه گرد گوش
صد حلقه اش چه طوق بگردن درآیدا
افتد باتفاق ولی نادر اوفتد
درویشرا که پای بگنج زر آیدا  میرزا حبیب خراسانی

نویسنده: رضا قهرمانی

Google

.: Weblog Themes By Blog Skin :.