حکیمانه
ادبیات ایران و جهان
نگینی گر بدست جم نباشد
ز دست جم نگینی کم نباشد
سلیمان را سلامت خاتم ار نیست
سلیمانی بدین خاتم نباشد
من از خود عالمی دارم که اندوه
ندارم گر همه عالم نباشد
سخن با محرمی دارم که این راز
سزای گوش نامحرم نباشد
اگر گلچین گلی از باغ ما چید
بیک گل باغ ما خرم نباشد
بجز ماتم نباشد سور گیتی
خوشا روزی که این ماتم نباشد
مده یکدم خوشی را با دو عالم
که دو عالم جز این یکدم نباشد
***
بهار شد که جهان خرمی ز سر گیرد
جهان جوان شود و رونقی دگر گیرد
نسیم باد بهاران بر آتش دل من
چو آتشی است که در چوب خشک درگیرد
اگر ز سیم و زرش کیسه ایر است چو جام
درون کاسۂ سیمین بآب زر گیرد
قرار عیش و طرب یاد گیرد ار نرگس
قدح بدست سر از خواب صبح برگیرد میرزا حبیب خراسانی

نویسنده: رضا قهرمانی

Google

.: Weblog Themes By Blog Skin :.