حکیمانه
ادبیات ایران و جهان
خوشا شراب و جوانی و می ببانگ سرود
تنعمی به از این در جهان نخواهد بود
نگار مهوش و ساغی بحالت مستی
شراب بی غش و ساقی بنالۂ دف و رود
گر این بپای شود گلبنی بی خار
ور آن بدست فتد هست آتشی بی دود
دو دوست دست بهم داده سرخوش از باده
کنار سبزه و آب روان بگفت و شنود
بهم نشسته بیکجا چو لاله و نرگس
یکی قدح بکف و دیگری خمار آلود
اگر میسرت این عیش میشود خوش باش
وگرنه حسرت و افسوس میندارد سود
حبیب قانع ازین باغ شو بنطاره
وگرنه کی دهدت دست عمدۂ مقصود  میرزا حبیب خراسانی

نویسنده: رضا قهرمانی

Google

.: Weblog Themes By Blog Skin :.