دستار تو ای شیخ که صد حلقه فزون است
اندر خم هر حلقه دو صد دام و فسون است
از ملک سلیمانی و از دانش آصف
دعوی چه کند خواجه که با دیو زبون است
از همت مردان مگرش سلسله بندم
بر پای که این دیو درون سخت حرون است
هر زادهٔ آدم که شود سخرهٔ این دیو
نامردم و دور از خرد و سفله و دون است
بیرون بود از مردمی و مردی و رادی
هر کس که دورونش بمثل غیر برون است
ای خواجه در این خانه تو را چار شریکند
غالب شود آنکس که از این چار فزون است
دیو است و ملک نیز سباعند و بهائم
نام و لقب خویش بدان خواجه که چون است میرزا حبیب خراسانی
اندر خم هر حلقه دو صد دام و فسون است
از ملک سلیمانی و از دانش آصف
دعوی چه کند خواجه که با دیو زبون است
از همت مردان مگرش سلسله بندم
بر پای که این دیو درون سخت حرون است
هر زادهٔ آدم که شود سخرهٔ این دیو
نامردم و دور از خرد و سفله و دون است
بیرون بود از مردمی و مردی و رادی
هر کس که دورونش بمثل غیر برون است
ای خواجه در این خانه تو را چار شریکند
غالب شود آنکس که از این چار فزون است
دیو است و ملک نیز سباعند و بهائم
نام و لقب خویش بدان خواجه که چون است میرزا حبیب خراسانی
نویسنده: رضا قهرمانی
