دوستان نوبت سپیده دم است
وقت صبح است و سخت مغتنم است
نرود تا دمی نمی آید
دم دیگر که عمر از این دودم است
وقترا سیف قاطع آوردند
بمثل گر چه دشنهٔ دودم است
طرفه هستی که میان دو نیست
هر وجود از دو سوش دو عدم است
***
دل عاشق که نازکتر ز جام است
چسانش طاقت سنگ ملام است
چه بگریزد ز سنگ آنکش نه جام است
چه پرهیزد ز ننگ آنکش نه نام است
بده در جام جم خون سیاوش
که کیخسرو کنون ما را غلام است
بیا عقد زناشوئی برآریم
که جفت بنت کرم ابن الکرام است
بچین زلف او گمشد دل ما
از این رو گاه دال و گاه لام است میرزا حبیب خراسانی
وقت صبح است و سخت مغتنم است
نرود تا دمی نمی آید
دم دیگر که عمر از این دودم است
وقترا سیف قاطع آوردند
بمثل گر چه دشنهٔ دودم است
طرفه هستی که میان دو نیست
هر وجود از دو سوش دو عدم است
***
دل عاشق که نازکتر ز جام است
چسانش طاقت سنگ ملام است
چه بگریزد ز سنگ آنکش نه جام است
چه پرهیزد ز ننگ آنکش نه نام است
بده در جام جم خون سیاوش
که کیخسرو کنون ما را غلام است
بیا عقد زناشوئی برآریم
که جفت بنت کرم ابن الکرام است
بچین زلف او گمشد دل ما
از این رو گاه دال و گاه لام است میرزا حبیب خراسانی
نویسنده: رضا قهرمانی
