گرفتم ز نادیدنت خون نگریم
چو با دیگری بینمت چون نگریم
از آن ماه بیمهر گریم و گرنه
ز بیمهری دور گردون نگریم
نبینم به سروی که بر یاد قدت
به صد حسرت ای سرو موزون نگریم
نباشد شبی نیست روزی که بی تو
به صحرا ننالم به هامون نگریم
همه کس رفیق از غمش گرید و کس
نگرید که من از وی افزون نگریم
***
به من گر دشمن جانست یارم
من او را از دل و جان دوست دارم
کنارم شد ز خون دیده گلگون
که رفت آن خرمن گل از کنارم
دهم جان و خوشم گر روشن از تو
نشد در زندگی شبهای تارم
که شاید شمع رخسار تو گردد
چراغ تربت و شمع مزارم
به درد و غم از آن نالم شب و روز
که دور از یار و مهجور از دیارم
رفیق از اه گرمم میتوان یافت
که پنهان آتشی در سینه دارم رفیق اصفهانی
چو با دیگری بینمت چون نگریم
از آن ماه بیمهر گریم و گرنه
ز بیمهری دور گردون نگریم
نبینم به سروی که بر یاد قدت
به صد حسرت ای سرو موزون نگریم
نباشد شبی نیست روزی که بی تو
به صحرا ننالم به هامون نگریم
همه کس رفیق از غمش گرید و کس
نگرید که من از وی افزون نگریم
***
به من گر دشمن جانست یارم
من او را از دل و جان دوست دارم
کنارم شد ز خون دیده گلگون
که رفت آن خرمن گل از کنارم
دهم جان و خوشم گر روشن از تو
نشد در زندگی شبهای تارم
که شاید شمع رخسار تو گردد
چراغ تربت و شمع مزارم
به درد و غم از آن نالم شب و روز
که دور از یار و مهجور از دیارم
رفیق از اه گرمم میتوان یافت
که پنهان آتشی در سینه دارم رفیق اصفهانی
نویسنده: رضا قهرمانی
