پاک و پاکیزه است اصل گوهرم
خاکم از خلد است و آب از کوثرم
روضهٔ رضوان و آب سلسبیل
نیست از میخانه و می خوشترم
ساغر و مینا اگر خالی شود
از می ناب و شراب احمرم
می شود خون دل و خوناب چشم
بادهٔ مینا شراب ساغرم
من که بودم شاد با وی روز وصل
بود زیر پر جهان سرتاسرم
مانده در دام غم هجران کنون
طایر بی بال و مرغ بی پرم
بعد عمری کان جفاجو یار داد
جای در سلک سگان آن درم
از سگان کوی او در کوی او
از وفا بیشم به عزت کمترم
گر چه رفت و شد نهان از من رفیق
نه شد از یاد و نه رفت از خاطرم رفیق اصفهانی
خاکم از خلد است و آب از کوثرم
روضهٔ رضوان و آب سلسبیل
نیست از میخانه و می خوشترم
ساغر و مینا اگر خالی شود
از می ناب و شراب احمرم
می شود خون دل و خوناب چشم
بادهٔ مینا شراب ساغرم
من که بودم شاد با وی روز وصل
بود زیر پر جهان سرتاسرم
مانده در دام غم هجران کنون
طایر بی بال و مرغ بی پرم
بعد عمری کان جفاجو یار داد
جای در سلک سگان آن درم
از سگان کوی او در کوی او
از وفا بیشم به عزت کمترم
گر چه رفت و شد نهان از من رفیق
نه شد از یاد و نه رفت از خاطرم رفیق اصفهانی
نویسنده: رضا قهرمانی
