حکیمانه
ادبیات ایران و جهان
نمود باز چمن روی دلربای گلی
که خون کند دل صد بلبل از جفای گلی
بیار باده که در گلستان خُرّم عشق
شده است بلبل طبعم غزلسرای گلی
ز بلبلان همه مرغ دلم فسرده تر است
کسی مباد چو من هیچ مبتلای گلی
نگریم از چه درین فصل گل چو ابر بهار؟
که دست شسته ام از جان خود به پای گلی
چو باد، خاک بیابان چرا به سر نکنم؟
که آب شد دلم از آتش جفای گلی
به هر نفس کشد از سینه مرغ دل فریاد
درین قفس ز غم روی دلگشای گلی
ز شوق روی تو چون غنچه پیرهن بدرم
صبا چو باز کند بند از قبای گلی
گلی که چیده ز گلزار زندگی ناهید
بهار عمر خزان کرده در وفای گلی  ناهید همدانی

نویسنده: رضا قهرمانی

Google

.: Weblog Themes By Blog Skin :.