حکیمانه
ادبیات ایران و جهان
عیانست از رخ کاهی، ز اشک ارغوانی هم
که دارم درد پنهانی به دل داغ نهانی هم
به خونم کش که مرگ و شربت مرگ از تو عاشق را
ز عمر جاودانی به ز آب زندگانی هم
توانی کشت در یک لحظه چون من صد اگر خواهی
وگر خواهی به یک دم زنده کردن میتوانی هم
بود از ماهرویان مهربانی خوش، تو آن ماهی
که باشد مهربانی از تو خوش نا مهربانی هم
نه من در عهد پیری شهرهٔ عشق جوانانم
که در عشق جوانان شهره بودم در جوانی هم
کنم پیوسته تا منع رقیبان از سر کویش
بر آن در دربانی کنم شب پاسبانی هم
رفیق از بیزبانم من چه غم چون هست یار من
زباندانی که می داند زبان بیزبانی هم  رفیق اصفهانی

نویسنده: رضا قهرمانی

Google

.: Weblog Themes By Blog Skin :.