حکیمانه
ادبیات ایران و جهان
گُل من! ای که ز عشق رخت به هر چمنی
غزلسراست هزاران هزار همچو منی
چنان جمال تو شهره، به حسن و زیبائیست
که هیچ منکر این نکته نیست ممتحنی
ز عشق روی تو پی برده اند اهل نظر
به ذات پاک خداوند حَیّ ذوالمننی
بیا در این چمن ای نو گل بهار امید
کنیم با تو لبی تر ز بادهٔ کهنی
شمار مغتنم این دم که پنج روز دگر
نه از توئی اثری باقی است و نه ز منی
بیا که با تو به گفت و شنود خوش باشیم
که نیست جز دو سه روزی مجال دم زدنی
ز دانه خال لبت بوسه کن عطا که بَرَد
ز کات خرمن حسنت گدای خوشه چینی
سراغ بوی تو ناهید گیرد از چه گلی؟
نه یاس بوی ترا میدهد، نه یاسمنی «ناهید همدانی»

نویسنده: رضا قهرمانی

Google

.: Weblog Themes By Blog Skin :.