حکیمانه
ادبیات ایران و جهان
این کیست که او پرده ز رخسار کشیده است
سرمست و چمان جانب گلزار چمیده است
در دشت چنین لالهٔ خود رو نشکفته است
در باغ چنین میوهٔ شیرین نرسیده است
چون است که هر کس که طمع کرده بدان باغ
زین لاله و گل غیر خس و خار نچیده است
دانی بحقیقت که گلی بوی نکرده است
هر کس که بپایش سر خاری نخلیده است
سرهای عزیزان همه را همچو سر زلف
در پای فکنده است و پس آنگاه بریده است
از جور رقیب تو چرا شکوه کنم من
حلوا که چشیده است که صفرا نکشیده است
زینگونه سخن گفتن شیرین حبیبت
پیداست که وقتی لب لعل تو مکیده است  میرزا حبیب خراسانی

نویسنده: رضا قهرمانی

Google

.: Weblog Themes By Blog Skin :.