چرا به روی کسان خنجر هلاک کشیم؟
که از ندامت آن آه دردناک کشیم؟
بیا که ما و منی را ز خویش دور کنیم
میان فاصله ها خط اشتراک کشیم
بلندی فلک از کوتهیّ همّت ماست
بیا که رخت به خورشید تابناک کشیم
اگر که دست من و تو یکی شود روزی
ز چرخ صورت خورشید را به خاک کشیم
به باغ خلد و می کوثر اعتمادی نیست
بیا درخت بکاریم، شاخ تاک کشیم
حرامی می ناب، از نکرده کاری ماست
بیا ز همت بازو شراب پاک کشیم
نفس برای رفاه است، ما چرا یغما!
فغان ز سینهٔ مجروح چاک چاک کشیم؟ خشتمال نیشابوری(حیدر یغما)
که از ندامت آن آه دردناک کشیم؟
بیا که ما و منی را ز خویش دور کنیم
میان فاصله ها خط اشتراک کشیم
بلندی فلک از کوتهیّ همّت ماست
بیا که رخت به خورشید تابناک کشیم
اگر که دست من و تو یکی شود روزی
ز چرخ صورت خورشید را به خاک کشیم
به باغ خلد و می کوثر اعتمادی نیست
بیا درخت بکاریم، شاخ تاک کشیم
حرامی می ناب، از نکرده کاری ماست
بیا ز همت بازو شراب پاک کشیم
نفس برای رفاه است، ما چرا یغما!
فغان ز سینهٔ مجروح چاک چاک کشیم؟ خشتمال نیشابوری(حیدر یغما)
نویسنده: رضا قهرمانی
