حکیمانه
ادبیات ایران و جهان
چو بر زبان سخن آید از آن لب و دهنم
ز جان به جانِ تو شیرینتر آن سخنم
ز حسرت دهنِ غنچه ات ز دلتنگی
چه چاره گر ندَرم همچو غنچه پیرهنم؟
عزیز من! بخدا دوست دارمت، چه کنم؟
که روح عشق تو فرمانرواست در بدنم
درین میانه «منی» با وجود عشق تو نیست
هر آنچه هست به عالَم توئیّ و، نیست منم
بیا ببین که چه با شمع در مسابقه است
سرشک ریزی و سر تا بپای سوختنم
بیا ببین که چه با شمع در مسابقه است
سرشک ریزی و سر تا بپای سوختنم
بیا ببین که علی رغم لالهٔ رُخ تو
چه لاله گون شده دامن ز اشک ریختنم
نمانده جای درستی بقدر یک سر موی
شکسته ای تو ز بس دل ز زلف پُرشکنم
گزَد لب از طلبم بوسی از لبش ناهید
که لب ببندم ازین مدّعا و لب دَم نزنم  ناهید همدانی

نویسنده: رضا قهرمانی

Google

.: Weblog Themes By Blog Skin :.