حکیمانه
ادبیات ایران و جهان
با من دلخسته ای دلدار جنگیدن چرا؟
تو غزال گلشن حسنی، پلنگیدن چرا؟
با مسلمانان مسکین ،کافریدن بهر چه
با گرفتاران مستضعف ،درنگیدن چرا؟
می نگاهی با من و می التفاتی با رقیب
با من یکرنگ ای گلرخ دو رنگیدن چرا؟
از سر کویت من دیوانه را راندی بسنگ
دلبرا دنگی مرا کافیست، سنگیدن چرا؟
ای که می سهوی دمادم با وجود عقل و هوش
باده ایدن از برای چیست ، بنگیدن چرا؟
هر یک از قوس قضا تیر اجل خواهد خورد
مردمان را گو که این توپ و تفنگیدن چرا؟
طرزیا، چون در طریق عاشقی می مقصدی
همچو ز ها دریائی عذر لنگیدن چرا؟

نویسنده: رضا قهرمانی

Google

.: Weblog Themes By Blog Skin :.