حکیمانه
ادبیات ایران و جهان
من سنگ شوره زارم و گويا زمانه ای
اينجا کشانده است مرا رودخانه ای
يا شايد آن پرستوی پيرم که عاشقی
نگذاشت دست وپا بکنم آشيانه ای
يا تاک بی بری که برای شکفتنش
ناچار جز بهار ندارد بهانه ای
يا تخته پاره ای که گرفتار موجم و
هرگز مر
ا قبول نکرده کرانه ا
تنهايی من از خود تنهايی ام پراست
در بی نشانی است که دارم نشانه ای
چيزی نمانده است که ديوانه ام کند
ترس مترسکانه ام از موريانه ای
اينجا کسی صدای مرا پس نميدهد
پای کدام کوه بخوانم ترانه ای

نویسنده: رضا قهرمانی

Google

.: Weblog Themes By Blog Skin :.