حکیمانه
ادبیات ایران و جهان
«فهمیدن یعنی زجر کشیدن»
خسته ام،
در این دنیای نابرادری
سر ر
ا به کدام شانه بگذارم
کجا می توان بغض را
فریاد کرد
دلتنگی را با که قسمت کنم
کجاست مرهمی؟

 

به خود میگویم:
صبور باش
باید به دردها خندید
دریاتر از دریا

گفتم چون رود خروشان
به دریای صبر روم و بگریم
دردا که دریا و رود خشکید!

آری باید خندید
باید به جسارت دلتنگی خندید!
دلم احساس بغض می کند

می روم
باید رفت
باید رفت و مظلومیت را
در سر چاه گریست...

نویسنده: رضا قهرمانی

Google

.: Weblog Themes By Blog Skin :.