حکیمانه
ادبیات ایران و جهان
روزی که از کنار دلم رفتی
تنهاتر از تمام درختان
پاییز ایستادگیم را
گریستم
و دلم را
در پیشگاه عشق
قربانی کردم.
من با صدای تو برخاستم
مثل گیاه
که از بهار بر می خیزد

اکنون که نیستی
احساس می کنم هویت خود را
گم کرده ام
و من چقدر نگونبختم
با اینکه سالها برای دلم
مرثیه خواندی
یک بار تو ر
ا نبوئیدم


افسوس
آن روزها که عشق
قدغن بود
من از درختهای حاشیه بودم.
من هیچ گاه
دلم را
نمی بخشم...

نویسنده: رضا قهرمانی

Google

.: Weblog Themes By Blog Skin :.