حکیمانه
ادبیات ایران و جهان
«رفت از بر من آنکه مرا مونس جان بود
دیگر به چه امید در این شهر توان بود»
از دیدهٔ ما مونس جان
، راحت دل رفت
ای مرگ بیا، رفت عزیزی که چون جان بود
بر دوش دل افتاده غمی سوخت، خدایا
دل را ز کجا طاقت این بار گران بود
ما زنده بماندیم و غم مرگ تو دیدیم
ما را به تو ای مرگ،نه این گونه گمان بود

نویسنده: رضا قهرمانی

Google

.: Weblog Themes By Blog Skin :.