فتنه ها بر دلم انبار مکن، گو نکنم
بارها کرده ای این بار مکن ،گو نکنم
دیده ام را چو لب خویشتن ایدیده ی دل
همه بر لولو و شهواره مکن ،گو نکنم
علم وصل مرا ای شده در حسن علم
چون سر زلف نگونسار مکن،گو نکنم
خسته ی غمزه ی غمازم و با خستگیم
بسته ی طره طرار مکن، گو نکنم
ای ستمکار ،بهنگام جفا و که جور
دلم از رنج گرانبار مکن، گو نکنم
ایدل اندر پی بیهوده مشو،گو نشوم
خرد و صبر خود آوار مکن، گو نکنم
گر ترا صبر و خرد هر دو بهم یار شوند
بیش فرمان چنان یار مکن، گو نکنم
بارها کرده ای این بار مکن ،گو نکنم
دیده ام را چو لب خویشتن ایدیده ی دل
همه بر لولو و شهواره مکن ،گو نکنم
علم وصل مرا ای شده در حسن علم
چون سر زلف نگونسار مکن،گو نکنم
خسته ی غمزه ی غمازم و با خستگیم
بسته ی طره طرار مکن، گو نکنم
ای ستمکار ،بهنگام جفا و که جور
دلم از رنج گرانبار مکن، گو نکنم
ایدل اندر پی بیهوده مشو،گو نشوم
خرد و صبر خود آوار مکن، گو نکنم
گر ترا صبر و خرد هر دو بهم یار شوند
بیش فرمان چنان یار مکن، گو نکنم
نویسنده: رضا قهرمانی
