هوای چشم من امشب دوباره بارانی است
دوباره قسمت دل زین هوا پریشانی است
اگر حریم شب از فیض اشک تابان است
به پاس حرمت آلاله ها چراغانی است
دگر به گریه امیدی نمی رود ای دل
کنون که قامت این خانه رو به ویرانی است
مگو که قصهٔ پرواز آب از جوبار
نه در تحمل این تشنهٔ بیابانی است
من و وداع دل خویش و بعد از او ماندن
گمان مبر که چنین شیوه از گرانجانی است
دوباره قسمت دل زین هوا پریشانی است
اگر حریم شب از فیض اشک تابان است
به پاس حرمت آلاله ها چراغانی است
دگر به گریه امیدی نمی رود ای دل
کنون که قامت این خانه رو به ویرانی است
مگو که قصهٔ پرواز آب از جوبار
نه در تحمل این تشنهٔ بیابانی است
من و وداع دل خویش و بعد از او ماندن
گمان مبر که چنین شیوه از گرانجانی است
نویسنده: رضا قهرمانی
