تا پرده ز رخسار چو ماه تو بر افتاد
از پرده بسی راز نهانی بدر افتاد
بود آتش رخسار تو چون میوه ی توحید
از بهر کلیم آتش از آن در شجر افتاد
با لاله صبا شرح گل روی تو میکرد
دل سوخته را آتش غم در جگر افتاد
عشق تو نظر با دل صاحب نظران داشت
زان عاشق رویت همه صاحب نظر افتاد
چون سرمه کجا در نظر اهل دل آید
آنکس که نشد خاک و بر آن رهگذر افتاد
پروانه ی مشتاق تو ای شمع دل افروز
از شوق بجان آمد و از بال و پر افتاد
ماه از هوس دیدن روی تو چو خورشید
از روزنه ی خانه و از در بدر افتاد
شرح لب شیرین تو میکرد (نسیمی)
نی ناله برآورد و فغان در شکر افتاد
از پرده بسی راز نهانی بدر افتاد
بود آتش رخسار تو چون میوه ی توحید
از بهر کلیم آتش از آن در شجر افتاد
با لاله صبا شرح گل روی تو میکرد
دل سوخته را آتش غم در جگر افتاد
عشق تو نظر با دل صاحب نظران داشت
زان عاشق رویت همه صاحب نظر افتاد
چون سرمه کجا در نظر اهل دل آید
آنکس که نشد خاک و بر آن رهگذر افتاد
پروانه ی مشتاق تو ای شمع دل افروز
از شوق بجان آمد و از بال و پر افتاد
ماه از هوس دیدن روی تو چو خورشید
از روزنه ی خانه و از در بدر افتاد
شرح لب شیرین تو میکرد (نسیمی)
نی ناله برآورد و فغان در شکر افتاد
نویسنده: رضا قهرمانی
