مشتاق گل از سرزنش خار نترسد
حيران رخ يار، ز اغيار نترسد
عيار دلاور که کند ترک سر خويش
از خنجر خون ريز و سرِ دار نترسد
آنکس که چو منصور زند لاف انا الحق
از طعنه نا محرم اسرار، نترسد
اي طالب گنج وگهر از مار مينديش
گنج وگهر آن برد که از مار نترسد
گر بي بصري مي کند انکار من از عشق
سهل است و چه غم، عاشق از اين کار نترسد
در عشق چو بيم سر و جانست وليکن
اي دلبر از اينها، دل عيار نترسد
انديشه ندارم ز رقيبان بد انديش
از خار جفا، عاشق گلزار نترسد
در سايه فضل، ايمن از آ ن است نسيمي
کان شيردل از پنجه کفتار نترسد
حيران رخ يار، ز اغيار نترسد
عيار دلاور که کند ترک سر خويش
از خنجر خون ريز و سرِ دار نترسد
آنکس که چو منصور زند لاف انا الحق
از طعنه نا محرم اسرار، نترسد
اي طالب گنج وگهر از مار مينديش
گنج وگهر آن برد که از مار نترسد
گر بي بصري مي کند انکار من از عشق
سهل است و چه غم، عاشق از اين کار نترسد
در عشق چو بيم سر و جانست وليکن
اي دلبر از اينها، دل عيار نترسد
انديشه ندارم ز رقيبان بد انديش
از خار جفا، عاشق گلزار نترسد
در سايه فضل، ايمن از آ ن است نسيمي
کان شيردل از پنجه کفتار نترسد
نویسنده: رضا قهرمانی
