همه صیدها بکردی، هله میر بار دیگر
سگ خویش را رها کن ، که کند شکار دیگر
همه غوطها بخوردی، همه کارها بکردی
منشین زپای، یکدم که بماند کار دیگر
همه نقدها شمردی، بوکیل ، در سپردی
بشنو ازین محاسب، عدد و شمار دیگر
خنک آن قمار بازی، که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش الا ، هوس ِ قمار دیگر
همه عمر خوار باشد، چو بر ِ دو یار باشد
هله تا تو رو نیاری ، سوی پشت دار دیگر
که اگر بتان چنینند، زشه تو خوشه چینند
نبُدست، مرغ جان را ، به جز او مطار دیگر
برچسبها: اشعار مولوی, اشعار زیبای مولانا, اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه
سگ خویش را رها کن ، که کند شکار دیگر
همه غوطها بخوردی، همه کارها بکردی
منشین زپای، یکدم که بماند کار دیگر
همه نقدها شمردی، بوکیل ، در سپردی
بشنو ازین محاسب، عدد و شمار دیگر
خنک آن قمار بازی، که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش الا ، هوس ِ قمار دیگر
همه عمر خوار باشد، چو بر ِ دو یار باشد
هله تا تو رو نیاری ، سوی پشت دار دیگر
که اگر بتان چنینند، زشه تو خوشه چینند
نبُدست، مرغ جان را ، به جز او مطار دیگر
برچسبها: اشعار مولوی, اشعار زیبای مولانا, اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه
نویسنده: رضا قهرمانی
