خاتم از دست اهرمن بستان
خویشتن را ز ما و من بستان
یکنفس از خدا بسوی خدا
خویشتن را ز خویش بستان
تا بکی دل اسیر تن داری
دل خویش را ز دست بستان
از بتی دلفریب و تازه جوان
ساغری زان می کهن بستان
بنه این دل بخاک و صد دل پاک
عوض از دست پیر من بستان
***
در دل ویران خیال رای تو مهمان
خانۂ مور است و بارگاه سلیمان
شمع بپروانه آتشین سخنی گفت
قصۂ ابسال بود عشق سلامان
پر مگس بود و عکس صورت سیمرغ
هر که سخن گفت از وجوب و ز امکان
کرمک شب تاب نیز گفت مثالی
نیمه شبان از جمال مهر درخشان میرزا حبیب خراسانی
خویشتن را ز ما و من بستان
یکنفس از خدا بسوی خدا
خویشتن را ز خویش بستان
تا بکی دل اسیر تن داری
دل خویش را ز دست بستان
از بتی دلفریب و تازه جوان
ساغری زان می کهن بستان
بنه این دل بخاک و صد دل پاک
عوض از دست پیر من بستان
***
در دل ویران خیال رای تو مهمان
خانۂ مور است و بارگاه سلیمان
شمع بپروانه آتشین سخنی گفت
قصۂ ابسال بود عشق سلامان
پر مگس بود و عکس صورت سیمرغ
هر که سخن گفت از وجوب و ز امکان
کرمک شب تاب نیز گفت مثالی
نیمه شبان از جمال مهر درخشان میرزا حبیب خراسانی
نویسنده: رضا قهرمانی
