حکیمانه
ادبیات ایران و جهان
هر که را نبود بعالم دلبر شیرین زبانی
نیست او را بهره اندر عمر خود از کامرانی
بسته ام دل بر نگاری کز نگاه روی خوبش
دمبدم از دل برد غم نو بنو بخشد روانی
آفتابی را گرفتم کز فروغ طلعت او
آفتاب آسمانرا نیست در چشمم مکانی
خلسۂ مویش بود قلادۂ عقل مجرد
پرتو رویش بود قندیل بزم جاودانی
صید آهوی دو چشمش شد، دل پیران دانا
پیش ابروی کمانش، شد کمان قد جوانی
فاش میگویم ندارم از کسی بیم ملامت
عشق چون آمد به دل افشا کند سر نهانی
گر هلاک از عشق او گردم نگردانم ازو، رو
کاین هلاک از بهر من باشد بنای زندگانی
کاش افتد شعر سجادی قبول حضرت دوست
کاین سعادت هست او را بهتر از ملک جهانی  علی اکبر سجادی

نویسنده: رضا قهرمانی

Google

.: Weblog Themes By Blog Skin :.