فلک از سینهٔ ما دود آهی است
زمین داغ جبین رو سیاهی است
چنین گفتند دانایان کز این سوی
بدان سوی فلک پوشیده راهی است
بدعوی نیستی را نام هستی
نهادن از غلط سخت اشتباهی است
سیه رو گردد از تاب تجلی
زر و سیم دغل گر مهر و ماهی است
نخواهد برد جان زین برق سوزان
در این گلشن اگر برگ گیاهی است
بخاک افتد چو مهر از تارک چرخ
اگر بر تارکی زرین کلاهی است
نه پنداری گزاف اینرا که قرآن
بدین اسرار روشن تر گواهی است
رهی گر بنده را باشد سوی حق
شکسته ناله و افسرده آهی است میرزا حبیب خراسانی
زمین داغ جبین رو سیاهی است
چنین گفتند دانایان کز این سوی
بدان سوی فلک پوشیده راهی است
بدعوی نیستی را نام هستی
نهادن از غلط سخت اشتباهی است
سیه رو گردد از تاب تجلی
زر و سیم دغل گر مهر و ماهی است
نخواهد برد جان زین برق سوزان
در این گلشن اگر برگ گیاهی است
بخاک افتد چو مهر از تارک چرخ
اگر بر تارکی زرین کلاهی است
نه پنداری گزاف اینرا که قرآن
بدین اسرار روشن تر گواهی است
رهی گر بنده را باشد سوی حق
شکسته ناله و افسرده آهی است میرزا حبیب خراسانی
نویسنده: رضا قهرمانی
