برادرانم
مرا ببخشید اگر در حالتی نیستم که به شایستگی بگویم
آن چه را که میخواهم بگویم
مستم
سرخوشم
سرگیجهام از ودکای انیسون نیست
از گرسنگی ست
برادران اروپایی، آسیایی، آمریکاییام
در زندان و اعتصاب غذا نیستم
در فشار گرسنگیام
مثل این است که شبها
بر چمن ِ ماه ِ مِی لمیده باشم
و چشمان شما بالای سرم
چون ستارگانی درخشان و نورانی
و دستهایتان
مانند دستی واحد
چون دستهای مادرم
دستهای همسرم
و چون دست زندگی
برادرانم
دست ِ کم شما هرگز ترکم نکردید
نه مرا نه سرزمینم را و نه ملتم را
و دوستم دارید
به همان اندازه که من شما را دوست دارم
و هر آنچه را که مال شماست
به این خاطر از شما سپاسگزارم برادرانم
سپاسگزار شما هستم
برادرانم
خیال ِ مردن ندارم
و اگر شهید شدم
می دانم که در یاد شما همچنان خواهم زیست
خواهم زیست در سرودههای آراگون
در کبوتر سفید ِ پیکاسو
در روزهای زیبای آینده
در ترانههای بومی ِ روبسون
و از همه زیباتر اینکه
بسیار زیباتر
بالاتر از همه اینکه
بسیار پیروزمندانه تر
در خنده ء دلکش ِ رفیقم
روز اعتصاب در بندر مارسی
برادرانم
به راستی آرزو دارم که مرتبن تکرار کنم
بسیار خوشبختم
بسیار
آنقدر که
واژگان از دهانم فواره میزنند.
مرا ببخشید اگر در حالتی نیستم که به شایستگی بگویم
آن چه را که میخواهم بگویم
مستم
سرخوشم
سرگیجهام از ودکای انیسون نیست
از گرسنگی ست
برادران اروپایی، آسیایی، آمریکاییام
در زندان و اعتصاب غذا نیستم
در فشار گرسنگیام
مثل این است که شبها
بر چمن ِ ماه ِ مِی لمیده باشم
و چشمان شما بالای سرم
چون ستارگانی درخشان و نورانی
و دستهایتان
مانند دستی واحد
چون دستهای مادرم
دستهای همسرم
و چون دست زندگی
برادرانم
دست ِ کم شما هرگز ترکم نکردید
نه مرا نه سرزمینم را و نه ملتم را
و دوستم دارید
به همان اندازه که من شما را دوست دارم
و هر آنچه را که مال شماست
به این خاطر از شما سپاسگزارم برادرانم
سپاسگزار شما هستم
برادرانم
خیال ِ مردن ندارم
و اگر شهید شدم
می دانم که در یاد شما همچنان خواهم زیست
خواهم زیست در سرودههای آراگون
در کبوتر سفید ِ پیکاسو
در روزهای زیبای آینده
در ترانههای بومی ِ روبسون
و از همه زیباتر اینکه
بسیار زیباتر
بالاتر از همه اینکه
بسیار پیروزمندانه تر
در خنده ء دلکش ِ رفیقم
روز اعتصاب در بندر مارسی
برادرانم
به راستی آرزو دارم که مرتبن تکرار کنم
بسیار خوشبختم
بسیار
آنقدر که
واژگان از دهانم فواره میزنند.
نویسنده: رضا قهرمانی
