تا چند عمر در هوس و آرزو رود
ای کاش این نفس که برآمد فرو رود
مهمانسراست خانهٔ دنیا که اندراو
یک روز این بیاید و یک روز او رود
بر رغم روزگار تو با دوستان بساز
بگذار روزگار بکام عدو رود
در کام دل به گردش افلاک دل مبند
کایبن چرخ خیره گرد، نه بر آرزو رود
ای گل بدستمال هوس پیشگان مرو
مگذار تا ز دست تو این رنگ و بو رود
آنکس که سر بجیب قناعت فرو نبرد
بگذار تا بچاه مذلّت فرو رود
از بهر دفع غم بکسی گر بری پناه
هم غم بجای ماند و هم آبرو رود
آن آبرو چو جوی بود رنج و غصّه سنگ
سنگش بجای ماند و آبش ز جو رود
کردیم هر گناهی و از کرده غافلیم
ایوای اگر حدیث گنه روبرو رود
امروز رونکرد بدرگاه حق سنا
فردا بسوی درگه او با چه رو رود جلال الدین همایی
ای کاش این نفس که برآمد فرو رود
مهمانسراست خانهٔ دنیا که اندراو
یک روز این بیاید و یک روز او رود
بر رغم روزگار تو با دوستان بساز
بگذار روزگار بکام عدو رود
در کام دل به گردش افلاک دل مبند
کایبن چرخ خیره گرد، نه بر آرزو رود
ای گل بدستمال هوس پیشگان مرو
مگذار تا ز دست تو این رنگ و بو رود
آنکس که سر بجیب قناعت فرو نبرد
بگذار تا بچاه مذلّت فرو رود
از بهر دفع غم بکسی گر بری پناه
هم غم بجای ماند و هم آبرو رود
آن آبرو چو جوی بود رنج و غصّه سنگ
سنگش بجای ماند و آبش ز جو رود
کردیم هر گناهی و از کرده غافلیم
ایوای اگر حدیث گنه روبرو رود
امروز رونکرد بدرگاه حق سنا
فردا بسوی درگه او با چه رو رود جلال الدین همایی
نویسنده: رضا قهرمانی
