حکیمانه
ادبیات ایران و جهان
تو را رنجانده‌ام عزیزم
 روح تو را از هم دریده‌ام.

 مرا درک کن.
 همه می‌دانند من که هستم،
 اما این «من»
 برای تو مردی است
 سوای مردها.

 در تو من، افتان و خیزان می‌روم
 می‌افتم و سر تا پا شعله برمی‌خیزم.
 تو حق داری
 مرا ناتوان ببینی.

 و دست ظریف تو
 ساخته از نان و گیتار
 باید بر سینه‌ام آرام گیرد
 زمانی که راهی نَبردَم.

 به این سبب است که در تو سنگی سخت می‌جویم.
 دستان سختم را در خون تو فرو می‌کنم
 تا سختی تو را بیابم،
 
ژرفایی را که نیازمند آنم،
 و اگر تنها
 خنده‌ی بلورین تو را بیابم،
 اگر چیزی نباشد
 پای بر روی آن سفت کنم
 محبوب من، بپذیر
 اندوه و خشم مرا،
 دستان دشمن‌خوی مرا
 که تو را اندکی نابود می‌کنند
 تا شاید دگر بار برخیزی از خاک
 همسو با نبردهای من

 


برچسب‌ها: برگرفته از کتاب هوا را ار من بگیر خنده‌ات را نه
نویسنده: رضا قهرمانی

Google

.: Weblog Themes By Blog Skin :.