حکیمانه
ادبیات ایران و جهان
ز دست ،گوهر پرقیمت جوانی رفت
چو برق ،فرصا کوتاه زندگانی رفت
بهار عمر که هنگام دانش اندوزیست
پی هوا و هوسهای نوجوانی رفت
توان و طاقت عهد شباب دیگر نیست
دو روز عمر عزیزم به ناتوانی رفت
اگر که گاه مرا فر صتی بدست آمد
براه باطل و در غفلت ندانی رفت
به عمر رفته چرا بی جهت خورم افسوس
کز اختیار من این گوهر یمانی رفت
به زرد روئی ما
ای رقیب، خورده مگیر
که رنگ سرخ ز سیمای ارغوانی رفت...
حبیب شمسی کاخکی

نویسنده: رضا قهرمانی
عمر من اگر چه در تب و تاب گذشت
چون شمع میان آتش و آب گذشت
صد شکر که
این مهلت ده روزه ی عمر
تا چشم بهم زدیم چون خواب بگذشت
ذبیح اله صاحبکار(سُهی)

نویسنده: رضا قهرمانی
گذشت عمر و دريغا چه با شتاب گذشت
نخورده ساغر عشرت گه شتاب گذشت
براه باديه بس خارهاي غم که خليد
به پاي من خسته وز حساب گذشت
گياه عمر مرا قطره اي نگشت نصيب
هزار بار از اين بحر اگر سحاب گذشت
به ياد طرۀ پر تاب مشک افشاني
سياه شد همه روز و، شبم به تاب گذشت
غروب کرد مرا آفتاب طلعت دوست
زتيره بختي من بود کافتاب گذشت
نبوده ام نفسي شادمان به ملک وجود
تمام عمر مرا جان در اضطراب گذشت
به تنگ آمده ام اندرين سيه گرداب
 چه خوب شد که مرا عمر چون حباب گذشت
(وحيده) گوشه عزلت گزين تلاش چه سود
 که عشرت از دل تنگ تو چون شهاب گذشت  
وحيده ملک مختاري
نویسنده: رضا قهرمانی
گر عمر من از شصت فزون شد،شده باشد
ور طالع فرخنده زبون شد،شده باشد
این جان که به تنگ آمده است از قفس تن
روزی اگر از سینه برون شد،شده باشد
پیمانه عمرم اگر از سنگ حوادث
بشکست و بیکباره نگون شد،شده باشد
از تلخی و شیرینی ایام چه حاصل
هر نیک و بدی تا بکنون شد،شده باشد
ما را ازلی و ابدی خلق نکردند
عالم همه گر کن فیکون شد،شده باشد
غیر از سر تسلیم و رضا چاره نداریم
جز شکر نگوئیم که چون شد،شده باشد
باشد به کف (خسروی) ار گوهر ایمان
دریا بمراد خس دون شد،شده باشد ذبیح الله خسروی

نویسنده: رضا قهرمانی
همیشه دیده ام تر باشد ای عُمر
نصیبم غفلت و شر باشد ای عُمر
به شادی جام امشب را بنویشیم
که شاید شام آخر باشد ای عُمر!  عباس آزادمنش

نویسنده: رضا قهرمانی
آتش افروز شده تا پر پروانۀ ما
روشنايي ندهد شمع به کاشانه ما
ديده تا چند فشاند در اشکم؟ صد حيف
مفت رفت از کف ما گوهر يکدانه ما
بس که افسانۀ هجر تو ز حد افزون است
عمر شد آخر و آخر نشد افسانۀ ما
مي عشرت به حريفان دگر ده ساقي
که ز خوناب جگر پر شده پيمانۀ ما
بگشا سلسلۀ زلف که از جذبۀ عشق
غير زنجير نباشد دل ديوانۀ ما
کشتي عمر فرورفت به طوفان اجل
رفت بر باد فنا عاقبت اين خانۀ ما
(مخفيا) تا ز جگر شعله برافروخته آه
گشته بستان ارم گوشۀ ويرانۀ ما مخفي ِ زيب النساء بيگم

نویسنده: رضا قهرمانی
جهد کن جهد که وقت من و تو در گذر است 
سعی کن سعی که این عمر بسی مختصر است
عیش و راحت طلبیدن
ز جهان بی خبریست
هـــر کـــه بینی در آن جا کنــــد و محتضر است
کــــس نــــدارد خــــبر از سابقه روز ازل
باخبر بـــاش و مزن دم که در آن دم خطـــر است
من نگویم غم خود را به کس امـــا چه کنم
اشک من در غم او راز مـــــرا در پـــرده اســـت
هر که شد محرم اسرار نـــزد دیگر دم 
باخبر نیست مگـــر آن که ز خود بی خبر است
گرچه از محنـــت و غـــم زار و پریشان حالــــم
ساقیا باده بده کاین همـــــه انــــدر گــــذر است
هــــان نراقی مــــرو از دایـــره صبر برون
کانچه رو می دهــــد از سر قضــــا و قــــدر است 
نراقی

 


برچسب‌ها: اشعار شاعران بزرگ برای عمر, شعر درباره عمر, شعر زیبا برای عمر, شعر در مورد عمر, شعری برای گذر زمان
نویسنده: رضا قهرمانی
نشاطی پیش ازین بود آن قدم رفت
غروری کز جوانی بود هم رفت
حدیث کودکی و خودپرستی
رها کن کان خیالی بود و مستی
چو عمر از سی گذشت یا خود از بیست
نمی‌شاید
دگر چون غافلان زیست
نشاط عمر باشد تا چهل سال
چهل ساله فرو ریزد پر و بال
پس از پنجه نباشد تندرستی
بصر کندی پذیرد پای سستی
چو شصت آمد نشست آمد پدیدار
چو هفتاد آمد افتاد آلت از کار
به هشتاد و نود چون در رسیدی
بسا سخنی که از گیتی کشیدی
وز آنجا گر به صد منزل رسانی
بود مرگی به صورت زندگانی
اگر صد سال مانی ور یکی روز
بباید رفت ازین کاخ دل افروز
پس آن بهتر که خود را شاد داری
در آن شادی خدا را یاد داری نظامی

برچسب‌ها: اشعار شاعران بزرگ برای عمر, شعر درباره عمر, شعر زیبا برای عمر, شعر در مورد عمر, شعری برای سپری شدن عمر
نویسنده: رضا قهرمانی
یک عمر به کودکی به استاد شدیم
یک عمر زاستادی خود شاد شدیم
افسوس ندانیم که ما را چه رسید
از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم خیام

 


برچسب‌ها: اشعار شاعران بزرگ برای عمر, شعر درباره عمر, شعر زیبا برای عمر, شعر در مورد عمر, شعری برای گذر زمان
نویسنده: رضا قهرمانی
دنگ..،دنگ..
ساعت گیج زمان در شب عمر
می زند پی در پی زنگ.
زهر این فکر که این دم گذر است
می شود نقش به دیوار رگ هستی من...
لحظه ها می گذرد
آنچه بگذشت ، نمی آید باز
قصه ای هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز... سهراب سپهری

 


برچسب‌ها: اشعار شاعران بزرگ برای عمر, شعر درباره عمر, شعر زیبا برای عمر, شعر در مورد عمر, شعری برای گذر زمان
نویسنده: رضا قهرمانی
افسوس که عمر خود تباهی کردیم
صد قافلهٔ گناه، راهی کردیم
در دفتر ما نماند یک نکته سفید
از بس به شب و روز سیاهی کردیم شیخ بهایی

 


برچسب‌ها: اشعار شاعران بزرگ برای عمر, شعر درباره عمر, شعر زیبا برای عمر, شعر در مورد عمر, شعری برای گذر زمان
نویسنده: رضا قهرمانی
فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت
شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت هوشنگ ابتهاج


برچسب‌ها: اشعار شاعران بزرگ برای عمر, شعر درباره عمر, شعر زیبا برای عمر, شعر در مورد عمر, شعری برای گذر زمان
نویسنده: رضا قهرمانی
این قافله عمر عجب می گذرد
دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب می گذرد خیام

 


برچسب‌ها: اشعار شاعران بزرگ برای عمر, شعر درباره عمر, شعر زیبا برای عمر, شعر در مورد عمر, شعری برای گذر زمان
نویسنده: رضا قهرمانی

عمر از کف رایگانی می رود
کودکی رفت و جوانی می رود
این فروغ نازنین بامداد
در شبانی جاودانی می رود
این سحرگاه بلورین بهار
روی در شامی خزانی می رود
چون زلال چشمه سار کوه ها
از بر چشمت نهانی می رود
ما درون هودج شامیم و صبح
کاروان زندگانی می رود شفیعی کدکنی

 


برچسب‌ها: اشعار شاعران بزرگ برای عمر, شعر درباره عمر, شعر زیبا برای عمر, شعر در مورد عمر, شعری برای گذر زمان
نویسنده: رضا قهرمانی
سیلاب گرفت گرد ویرانه‌ی عمر  
و آغاز پری نهاد پیمانه‌ی عمر 
بیدار شو ای خواجه که خوش خوش بکشد   
حمال زمانه رخت از خانه‌ی عمر  حافظ

 


برچسب‌ها: اشعار شاعران بزرگ برای عمر, شعر درباره عمر, شعر زیبا برای عمر, شعر در مورد عمر, شعری برای گذر زمان
نویسنده: رضا قهرمانی
طول عمر ما،
سنّ و سال ماست
عرض عمر ما
قیل و قال ماست
ارتفاع عمر
پر و بال ماست
حجم عمر ما کمال ماست
انتخاب کن عزیز مجتبی کاشانی


برچسب‌ها: اشعار شاعران بزرگ برای عمر, شعر درباره عمر, شعر زیبا برای عمر, شعر در مورد عمر, شعری برای گذر زمان
نویسنده: رضا قهرمانی

Google