حکیمانه
ادبیات ایران و جهان
من از شب ها ی تاریک بدون ماه می ترسم
نه از شیر و پلنگ، از این همه روباه می ترسم
مرا از جنگ رو در روی در میدان هراسی نیست
ولی از دوستان آب زیر کاه می ترسم
من از صد دشمن دانای لامذهب نمی ترسم
ولی از زاهد بی عقل نا آگاه می ترسم
پی گم گشته ام در چاه نادانی نمی گردم
اصولن من نمی دانم چرا از چاه می ترسم
اگرچه راه دشوار است و مقصد ناپدید، اما
نه از سختی ره، از سستی همراه می ترسم
من از تهدیدهای ضمنی ظالم نمی ترسم
من از نفرین یک مظلوم، از یک آه می ترسم
من از عمامه و تسبیح و تاج و مسند شاهی،
اگر افتد به دست آدم خود خواه می ترسم
مرا از داریوش و کوروش و این جمله باکی نیست
من از قداره بندان مرید شاه می ترسم
نمی ترسم زدرگاه خدای مهربان، اما
ز برخی از طرفداران این درگاه می ترسم
خدای من،نمی دانم چرا از تو نمی ترسم
ولی از این برادرهای حزب الله می ترسم
چو "کیوان" بر مدار خویش می گردم، ولی گاهی
از این سنگ شهاب و حاجی گمراه می ترسم مرتضی کیوان هاشمی

نویسنده: رضا قهرمانی
با نبایدها و بایدهایت کم کم ساختیم
دوستان دیدیم می سازند ما هم ساختیم
زاهدا ما غافل از رنج قناعت نیستیم
تاکه فهمیدیم شادی نیست با غم ساختیم
خون دل خوردیم با انگورها وخمره ها
عاقبت اسباب شادی را فراهم ساختیم
محتسب می خورد و در میخانه خم هارا شکست
ما ولی خود را به حفظ باده ملزم ساختیم!!
اهل مسجد نیستیم اما در این میخانه ها
کی کمینگاهی برای ابن ملجم ساختیم؟
زندگی با ما چه کرد ای زاهد غافل مگر؟
او دمادم سوخت مارا ما دمادم ساختیم
با می و معشوق و رقص شعله وقدری گناه
ما بهشت دیگری را در جهنم ساختیم  محمد سلمانی 

نویسنده: رضا قهرمانی
گرفتی کاملا جای خدا را 
نداری ظاهرا این ادعا را!
برو زاهد که با جنّت فروشی
جهنم کرده ای دنیای ما را! عباس آزادمنش

نویسنده: رضا قهرمانی
بحث ایمان دگر و جوهر ایمان دگر است
جامه پاکی دگر وپاکی دامان دگر است
کس ندیدیم که انکار کند وجدان را
حرف وجدان دگر و گوهر وجدان دگر است
کس دهان را به ثناگویی شیطان نگشود
نفی شیطان دگـر و طاعت شیطان دگر است
کـس نگفته است ونگوید که دد ودیو شویـد
نقش انسان دگر ومعنی انسان دگر است
کـس نیامد که ستاید ستم وتفرقه را
سخن از عدل دگر
، قصه احسان دگر است
هرکه دیدم بخدمت کمری بست بعهـد
مرد پیمان دگر وبستن پیمان دگر است
هرکه دیدیـم بحفظ گله از گرگان بود
قصد قصاب دگر ، مقصد چوپان دگر است...
رحیم معینی کرمانشاهی

برچسب‌ها: اشعار شاعران بزرگ برای ریا, شعر درباره ریاکاری, شعر زیبا برای تزویر, شعر در مورد افراد ریاکار, شعر برای ریاکاران
نویسنده: رضا قهرمانی
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند
گوییا باور نمی‌دارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند
یا رب این نودولتان را بر خر خودشان نشان
کاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند
ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان
می‌دهند آبی که دل‌ها را توانگر می‌کنند
حسن بی‌پایان او چندان که عاشق می‌کشد
زمره دیگر به عشق از غیب سر بر می‌کنند
بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی
کاندر آن جا طینت آدم مخمر می‌کنند
صبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت
قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند حافظ 

برچسب‌ها: اشعار شاعران بزرگ برای ریا, شعر درباره ریاکاری, شعر زیبا برای تزویر, شعر در مورد افراد ریاکار, شعر برای ریاکاران
نویسنده: رضا قهرمانی
هرکه با پاکدلان صبح و مسایی دارد
دلش از پرتو اسرار صفایی دارد
زهد با نیت پاک است نه با جامه پاک
ای بس آلوده که پاکیزه ردایی دارد...
گرگ نزدیک چراگاه و شبان رفته به خواب
بره دور از رمه و عزم چرایی دارد پروین اعتصامی

برچسب‌ها: اشعار شاعران بزرگ برای ریا, شعر درباره ریاکاری, شعر زیبا برای تزویر, شعر در مورد افراد ریاکار, شعر برای ریاکاران
نویسنده: رضا قهرمانی
ندارم چشم من، تاب نگاه صحنه سازيها
من يكـرنگ بيزارم، از اين نيـــرنگ بازيها
زرنگی، نارفيقا! نيست اين، چون باز شد دستت
رفيقان را زپا افكندن و گـردن فرازيها
تو چون كركس، به مشتي استخوان دلبستگي داري
بنازم همت والاي بـاز و بي نيازيها
به ميداني كه مي بنـدد پاي شهسـواران را
تو طفل هرزه پو، بايد كني اين تركتازيها
تو ظاهرساز و من حقگو، ندارد غيـر از اين حاصل
من و از كس بريدنها، تو و ناكس نوازيها
رحیم معینی کرمانشاهی

 


برچسب‌ها: اشعار شاعران بزرگ برای ریا, شعر درباره ریاکاری, شعر زیبا برای تزویر, شعر در مورد افراد ریاکار, شعر برای ریاکاران
نویسنده: رضا قهرمانی

این روزهــا فـرشتـــــــه بلا مـیشود هـمه
هـــر نطـفــه ای حلال خطـــا میشـــود همـه
آنکـــــو هـــزار قافلــــه ای زر متـــاع اوســـت
دستــی دراز کـــــرده گـــــدا میـــشود هـمـــه
هر ناروا به مذهب و هر طرح نابکـار
قانون مُلک گـشته روا میـشود هـمه
زهری که قطــره اش جهانرا تباه کند
بهـر عــلاج درد، دوا میشـــــود همـه
زاهد کـه غرق ذکــــر و ثنا گـــویی خلقـت است
انکـــار خــــویش کـــرده، خـــــدا میشود همه
ای یـــار ای عـــزیزتریـــن شعـــر زندگـــی
دیدی که دوست دشمن ما میشود همه
نعمت اللّه ترکانی


برچسب‌ها: اشعار شاعران بزرگ برای ریا, شعر درباره ریاکاری, شعر زیبا برای تزویر, شعر در مورد افراد ریاکار, شعر برای ریاکاران
نویسنده: رضا قهرمانی
تا دست به دامان ریا افتادند
بی وقفه به یاد شهدا افتادند
شوخی ، شوخی به شاخه ها سنگ زدند
جدی جدی پرنده ها افتادند !... رضا بروسان


برچسب‌ها: اشعار شاعران بزرگ برای ریا, شعر درباره ریاکاری, شعر زیبا برای تزویر, شعر در مورد افراد ریاکار, شعر برای ریاکاران
نویسنده: رضا قهرمانی
چنان ز پند شما ناصحان زمین گیرم
که گر دوباره نصیحت کنید، می میرم
مرا به خویشتن خویش وانهید که من
نه از قبیله ی زهدم ، نه اهل تزویرم
مرا به حال دگردیسی ام رها سازید
که در شگفت ترین لحظه های تغییرم
اسیر وسوسه ی سفره های تان نشوم
که از سلاله ی مردان چشم و دل سیرم
حریم خواب من آن سوی خواب های شماست
اگرچه مثل شما واژگونه تعبیرم
کمی دقیق تر از هر کسی مرور کنید
مرا که صاحب داوودی از مزامیرم
شما به سوی همان قله ها شتابانید
که من زفتح بلندای شان سرازیرم
مرا به پیروی از عاقلان چه می خوانید
؟!
که من برای خودم مرشدم ، خودم پیرم!! محمد سلمانی


برچسب‌ها: اشعار شاعران بزرگ برای ریا, شعر درباره ریاکاری, شعر زیبا برای تزویر, شعر در مورد افراد ریاکار, شعر برای ریاکاران
نویسنده: رضا قهرمانی
خداگو با خداجو فرق دارد
حقیقت با هیاهو فرق دارد
بسا مشرک که خود قرآن بدست است
نداند در حقیقت بت پرست است مهدی سهیلی

 


برچسب‌ها: اشعار شاعران بزرگ برای ریا, شعر درباره ریاکاری, شعر زیبا برای ریا, شعر در مورد افراد ریاکار, شعر برای ریاکاران
نویسنده: رضا قهرمانی
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به دام دگری پا بستی
گفتا شیخا هر آن
چه گویی هستم
آیا تو چنان که می نمایی هستی
خیام

 


برچسب‌ها: اشعار شاعران بزرگ برای ریا, شعر درباره ریاکاری, شعر زیبا برای ریا, شعر در مورد غم, شعر برای ریاکاران
نویسنده: رضا قهرمانی

Google